در موضوع امامت،چهار مورد اساسی است که بین شیعه و اهل سنّت در مساله امامت، سبب اختلاف گشته است .


الف: شیعه می گوید: تعیین امام مانند تعیین پیامبر حقّ خداوند است ودیگران را در این جهت هیچگونه حقّی نیست
اهل سنّت می گویند:تعیین امام با خود مردم است و خداوند در این زمینه کاره ای نیست
ب: شیعه می گوید : خدا وند علی (ع) را پس از رسول خدا (ص) برای امامت و پیشوا یی خلق تعیین نموده است
اهل سنّت میگویند: خدا کسی را برای تصدّی این منصب تعیین نکرده است
ج: شیعه میگوید : امام مانند پیا مبر معصوم می باشد
اهل سنّت می گویند : هر فردی که شهادت به یکتایی خداوند و رسالت پیامبردهد قابلیّت برای پیشوایی امّت را دارد البته با شرا ئطی که در ضمن ان شرائط ، عدالت به جای عصمت گنجانده شده است
د : شیعه می گوید : امامت ما نند نبوّت از اصول دین است
اهل سنّت می گویند: امامت از فروع دین می باشد
پس این چهار مبحث ، اساس اصلی؛ از اصول پنجگانه اعتقادی را که امامت باشد تشکیل میدهد،
و با اثبات عقیده حق در هریک ازاین چهار مورد ، اختلا فات دامنه دار مسا له امامت یکطرفی خواهد شد



خانگل زاده ::: چهارشنبه 2/5/1387::: ساعت 8:31 صبح نظرات دیگران: نظر

بنام خدا


اعتکاف، محو خود خواهى در امواج بلند خداگرایى و خدمت‏ به امت اسلامى است.


اعتکاف، بیرون رفتن از خانه خویش و مصمم شدن بر حضور در خانه حضرت حق است.


عبادتى مستحبى و تقرب جویانه و داوطلبانه است که روزه روز سوم آن رنگ وجوب مى ‏گیرد.


اعتکاف، گریز از لذت گرایى و مهار حس خود محورى و برترى جوئى و بازگشت از قبله دنیاگرایان به سمت و سوى قلب و قبله هستى است.


خود سازى، محاسبه نفس، توبه و نیایش، نماز و تلاوت قرآن و استمداد از آستان قدس ربوبى از دیگر برکات‏ اعتکاف است. 


 اسلام، فکر جدایى از زندگى دنیا و گوشه نشینى و کناره گیرى از مردم و به تعبیر دیگر رهبانیت را باطل و ناپسند اعلام کرد، اما اعتکاف را بعنوان فرصتى براى بازگشت‏ به خویش و خداى خویش قرار داد، تا کسانى که از هیاهو و جنجال هاى زندگى مادى خسته مى ‏شوند، بتوانند چند صباحى با خداى خود خلوت کنند و جان و روح خود را با خالق هستى ارتباط دهند .اعتکاف شرایطی را فراهم می کند تا انسانها با توشه معنوى و اعتقادى راسخ و ایمان و امیدى بیشتر، به زندگى خود ادامه داده ، خود را براى صحنه‏ هاى خطر و جهاد در راه خدا آماده سازند ، همیشه با یاد خدا تلاش کنند ، خود را در محضر پروردگار ببینند ، از نافرمانى او بپرهیزند و به سوى سعادت دنیا و آخرت گام بردارند.  


 



خانگل زاده ::: دوشنبه 24/4/1387::: ساعت 7:43 عصر نظرات دیگران: نظر

بنا م خدا


یکی از اصول اجتناب ناپذیر دین اسلام مسئله امامت می باشد که درمصداق این  اصل اختلافی بین فرقه های اسلامی نمی باشدبلکه اختلاف در مفهوم آ ن میباشد.


تا کسی؛ مفهوم امامت را نفهمد یقیناً اگر وارد این جور بحثها گردد به بیراهه رفته و در بحث گم میشود لذا بناست تا مدتی در باره  یکی از واژه های مقدس در میان مسلمین بحث گردد . هرچند بطور مجمل و در حد توان این بنده ی نا چیز.


امامت در لغت ادبی بمعنای پیشوایی و در اصطلاح دین عبارتند از :ریاست عمومی بر امت در جمِع امور دین و دنیا به نیابت ازرسول خدا.


 نتیجه این تعریف این می شود که اطاعت امام در همه چیز بر همه افراد امّت واجب و ضروری میباشد همانند وجوب اطاعت از رسول خدا(ص). هر دو گروه از علمای شیعه و سنّی امامت را اینگونه معرفی کرده اند .حاصل این تعریف این است که امام انسانی است که جانشین رسول خدا بوده و از او نیابت میکند و در ریز و درشت امور دین و دنیاء، تمام امت باید از اواطاعت کنند ولی در عین حال چهار مورد اساسی است که بین شیعه و اهل سنّت در مساله امامت، سبب اختلاف گشته است .


این داستان ادامه دارد.



خانگل زاده ::: دوشنبه 17/4/1387::: ساعت 7:31 عصر نظرات دیگران: نظر

بنام خدا


این روزها همه بچه های شیعه در دهکده مجازی می خواهند از کلمه ای مقدس بنویسند.هرکسی به روش و سبک نوشتاری خود سعی دارد نام فاطمه را برای اهل این دنیای مجازی تعریف کند.یکی شعر،یکی قصه،یکی تصویر


همه و همه می خواهند به هر نحوی خود را در معرفی این بانوی گرامی سهیم باشند.


اما:


فضائل بانوى بزرگ اسلام:


علاقه پیامبر (ص) به فاطمه (س)


بدون تردید محبت و علاقه رسول خدا به فاطمه (س) بدون جهت و صرفا به دلیل علاقه پدر و فرزندى نبوده است،زیرا حضرت فرزندان دختر دیگر هم داشته است و از طرفى پیامبر اسلام (ص) به مقتضاى (و ما ینطق عن الهوى) بدون دلیل از کسى تعریف و مدح نمى‏کند.بنابراین معلوم مى‏شود که این دردانه پیامبر  (ص) در این مدت کوتاه عمر خود،از فضایل و کمالاتى برخوردار بوده که مورد توجه رسول خدا قرار گرفته است،تا رسول خدا آن تعابیر را درباره‏اش بیان نماید که درباره کس دیگر نفرموده است،مانند:«ان الله یرضى لرضاک و یغضب لغضبک،خداوند راضى مى‏شود به رضاى تو و غضبناک مى‏شود به غضب تو.» (1) «فاطمة بضعة منی فمن آذاها فقد آذانی،و من آذانی فقد آذى الله،فاطمه پاره تن من است پس هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است‏». (2) به نقل دیگرى چنین فرموده است:«و هی قلبی الذی بین جنبی، فاطمه،جان و دل من است که در سینه‏ام قرار دارد». (3)


و باز فرموده است:«و هی نور عینی و ثمرة فؤادی،او نور چشم و میوه دل من است.» (4)


فاطمه  (س) به اندازه‏اى مورد علاقه پیامبر (ص) بود که‏«ابن عمر»نقل مى‏کند:«هر گاه رسول خدا قصد سفر مى‏کرد با آخرین کسى که خداحافظى مى‏کرد فاطمه  (س)بود و به وقت‏بازگشت نخستین کسى را که به دیدارش مى‏آمد فاطمه  (س) بود. (5) تا آنجا که پیامبر (ص) به فاطمه  (س) مى‏فرمود:«فداک ابی و امی،پدر و مادرم به فداى تو.» (6)


عایشه نقل مى‏کند:ندیدم کسى را از نظر کلام و سخن به پیامبر (ص) شبیه‏تر از فاطمه علیها السلام باشد و هر وقت فاطمه بر آن حضرت وارد مى‏شد،به او مرحبا مى‏گفت و در برابرش مى‏ایستاد (و به طرفش مى‏رفت) و دست او را مى‏گرفت و مى‏بوسید و او را در جاى خودش مى‏نشانید.» (7)


عبادت فاطمه  (س)


فاطمه  (س) از عابدترین و پارساترین زنان عالمیان است.او با همه گرفتارى و مشاغلى‏که در خانه داشت،با این حال از نظر به جا آوردن واجبات و مستحبات و عبادات فردى و اجتماعى در تاریخ نمونه است.


شیخ صدوق و دیگران از امام حسن (ع)روایت مى‏کنند:«مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه در محراب عبادت ایستاد و تا هنگامى که سپیده طلوع مى‏کرد،پیوسته در حال رکوع و سجود بود و شنیدم پیوسته براى مردان و زنان با ایمان دعا مى‏کرد و آنها را در دعا نام مى‏برد، ولى براى خود دعا نمى‏کرد،من گفتم:


مادر جان چرا همچنان که بر دیگران دعا مى‏کنى،براى خود دعا نمى‏کنى؟فرمود:پسرم اول همسایه بعد خانه.» (8)


حسن بصرى از بزرگان اهل سنت درباره عبادت فاطمه  (س)چنین گفته است:«ما کان فی هذه الامة اعبد من فاطمة،کانت تقوم حتى تورم قدماها،در میان این امت،عبادت کسى از فاطمه  (س)بیشتر نبود،زیرا آن قدر روى پاهاى خود در مقام عبادت مى‏ایستاد که پاهایش ورم مى‏کرد.» (9)


فاطمه،سیده زنان عالمیان


تعبیر این که فاطمه  (س) سیده زنان عالمیان است از علماى شیعه و اهل سنت از رسول خدا نقل شده است.عایشه در روایتى،آن را چنین نقل مى‏کند:«در حضور رسول خدا بودم-به هنگام بیمارى منجر به رحلت‏حضرت-که فاطمه  (س) وارد شد و قدم مى‏زد نگاه کردم دیدم مثل رسول خدا راه مى‏رود.پیامبر (ص) به او فرمود:مرحبا به دخترم فاطمه.بعد او را نشانید طرف دست راست‏خودش یا طرف دست چپ،و چیزى محرمانه به گوش او گفت که فاطمه علیها السلام گریست!بعد چیز دیگرى به او گفت.این بارفاطمه  (س) خندان شد.عایشه مى‏گوید:«از فاطمه (س)پرسیدم که پیامبر (ص) چه گفت که گریان شدى و سپس چه فرمود که خندان گشتى؟


فاطمه  (س)گفت:«من سر پیامبر را تا زمانى که زنده است فاش نمى‏کنم.»عایشه مى‏گوید: «پس از رحلت پیامبر (ص) به فاطمه  (س) گفتم:پیامبر (ص) به هنگام مرگ چه فرمود که گریستى و بعد چه گفت که خندیدى؟فاطمه گفت:پدرم فرمود:هر سال جبرئیل قرآن را یک بار بر من عرضه مى‏کرد،ولى امسال دوبار بر من عرضه کرد. گمان مى‏کنم که مرگم فرا رسیده است،من براى مرگ پدرم گریستم،بعد فرمود:اما ترضین ان تکون سیدة نساء هذه الامة او نساء العالمین؟قالت:فضحکت،آیا راضى نمى‏شوى که بهترین زنان این امت‏یا زنان عالمیان باشى؟فاطمه گفت:پس خندیدم.» (10) و نمونه این حدیث را بسیارى از علماى اهل سنت‏با اندکى تفاوت نقل کرده‏اند. (11)


عظمت فاطمه در قیامت


در روایات بسیارى از ابن عباس،ابو ایوب و ابو هریره آمده است که رسول خدا فرمود:


«اذا کان یوم القیامة وقف الخلائق بین یدى الله تعالى نادى مناد من وراء الحجاب:ایها الناس (یا معشر الخلائق) غضوا ابصارکم و نکسوا من رؤسکم فان فاطمة بنت محمد تجوز على الصراط،روز قیامت که برپا مى‏شود مردم در برابر قدرت خداى تعالى مى‏ایستند.منادى حق،از پس پرده فریاد مى‏زند:اى گروه مردم،دیدگان خود را ببندید،سرها را به زیر افکنید،زیرا فاطمه دختر محمد از صراط عبور مى‏کند.» (12) در برخى از احادیث دیگر آمده است:«فان هذه فاطمه بنت رسول الله (ص) ترید ان تمر على الصراط،فاطمه دختر رسول خدا مى‏خواهد از محشر بگذرد.» (13)


*****ادامه مطلب...

خانگل زاده ::: دوشنبه 3/4/1387::: ساعت 4:33 عصر نظرات دیگران: نظر

براى تحقق هر کارى گذشته از وجود اسباب، نبودن مانع نیز لازم است و تنها دراین صورت پیدایش آن کار ضرورى خواهد بود. براى مثال; رویش بذر سالم در دل خاک مرطوب مشروط به این است که آفتاب سوزان‏یا سرماى شدید بر سر راه بذر آن قرار نگیرد.
در دعا نیز باید به موانع توجه داشت و آنها را از سر راه برداشت. برخى ازموانع عبارتند از:
1:تنافى با سنتهاى آفرینش
خواسته‏اى که در دعا عرضه مى‏شود، باید مخالف‏سنت‏هاى الهى که خداوند بر پایه حق و حکمت‏بنا نهاده است نباشد.
از جمله سنت‏هاى خداوند این است که براى هر یک از انسانها اجلى قرار داده که‏در صورت حتمى بودن گریز از آن نیست. بنابراین اگر کسى دعا کند که بخواهد خداعمر بى‏پایان به او بدهد و یا مریضى را که اجل حتمى او فرا رسیده است، از مرگ‏برهاند، اجابت چنین خواسته‏اى به معناى تعطیلى در قانون قطعى الهى و یا وروداستثنا در حریم آن است و این خود مانع از اجابت دعاست.
«وانفقوا من ما رزقناکم من قبل ان یاتى احدکم الموت فیقول رب لولا اخرتنى‏الى اجل قریب فاصدق و اکن من الصالحین و لن یوخر الله نفسا اذا جاء اجلهاوالله خبیر بما تعملون‏».
«از آنچه به شما روزى کرده‏ایم انفاق کنید، پیش از آن که مرگ یکى از شما فرارسد، آنگاه بگوید: پروردگارا چرا مرگ مرا تا زمانى اندک به تاخیر نمى‏اندازى،تا صدقه دهم و از صالحان باشم و هرگز خداوند اجل هیچ کس را وقتى فرا رسد، به‏تاخیر نخواهد انداخت‏».
2:تزاحم دعاها
گاهى شخصى که از ستم دیگران به ستوه آمده، علیه ستمگران دعامى‏کند و از خداوند انتقام خود را مى‏طلبد ولى در همین حال این شخص به ظاهر مظلوم‏به خاطر ستمى که خود به دیگرى کرده، مورد غضب قرار گرفته است. همین تزاحم دعاهامى‏تواند مانع استجابت گردد. تزاحم در حدیث قدسى یکى از موانع دعا معرفى گردیده‏است‏خداوند متعال در این باره مى‏فرماید: «... اما ان تکون ظلمت احدا فدعا علیک‏فتکون هذه بهذه...» یا این است که تو به دیگرى ستم کرده‏اى و او بر ضرر تو دست‏به دعا برداشته است پس این به واسطه آن دفع مى‏شود. از حضرت صادق (ع) روایت‏شده است که: «هر گاه شخصى مورد ستم دیگرى واقع شود، سپس علیه اواز درگاه خداوند تقاضاى انتقام کند، خداوند مى‏فرماید: شخص دیگرى هست که ادعادارد از سوى تو مظلوم واقع شده و بر تو نفرین مى‏کند، اگر مى‏خواهى تا دعاى تو رادر باره او و دعاى او را در حق تو به اجابت رسانم و گرنه هیچ یک را برآورده‏نمى‏کنم تا از عفو خود شما را بهره‏مند سازم‏».
گاهى هم انسان براى موفقیت‏خود دعا مى‏کند در حالى که بسیارى از اشخاص دیگر که‏از دست او دل شکسته‏اند براى ناکامیش با دل سوزان و اشک ریزان دعا مى‏کنند.
بنابر این دعا کننده باید قبل از دعا، دیگران را از خود راضى سازد. امام‏صادق(ع) فرمود: «کان ابى یقول اتقوا الظلم فان دعوه المظلوم تصعد الى‏السماء».
پدرم همواره مى‏فرمود: از ستم به دیگرى بپرهیزید; زیرا دعاى مظلوم تا آسمان‏بالا مى‏رود. 



خانگل زاده ::: چهارشنبه 29/3/1387::: ساعت 10:30 عصر نظرات دیگران: نظر

بنام خدا


در طول تاریخ پس از اسلام براساس آموزه های مکتب تشیع مردم ایران همواره بویژه در دوران غیبت امام عصر(عج ) مطیع علمای دین و مراجع تقلید بودند. تشکیل حوزه های دینی در شهرهای ایران به خصوص شهر قم و حوزه کهن و ریشه دار نجف و ظهور مراجع بزرگ در این حوزه ها و داشتن تعامل و ارتباط هرچه بیشتر مردم با مراجع , زمینه ای را فراهم کرد تا مومنان آزاده رهبران دینی مورد اعتماد خود را مهم ترین مرجع حل وفصل مسائل خویش بدانند. در حوادث واقعه به آنان مراجعه نمایند و حتی برای یک روز هم حاکمیت ستمگران را نپذیرند و از همین نقطه به راهنمایی روحانیون و الهام از آرمانهای اسلامی قدم به قدم گام در راه مبارزه با استبداد و استعمار بگذارند چنانکه در انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره ) اتفاق افتاد. انقلابی که زلزله ای در جهان معاصر ایجاد نمود و جهانیان را به شگفتی واداشت .رهبری این انقلاب را مردی برعهده داشت که شخصیتش در مکتب فقه و فقاهت « فیضیه » شکل گرفته بود. فقیهی فرزانه , عارفی آگاه , فیلسوفی شجاع , ادیبی عمیق,مفسری بینا و سیاستمداری دانا بود. او سیاست و سیاستداری را پیشه خود نمی دانست بلکه آن را وظیفه خود می دانست . کلامی جذاب و فکری پویا داشت . ذهن و زندگیش جامع علم و عمل بود هر آنچه را بر زبان می راند و به هر میزان که از مردم می خواست خود پیش و بیش از دیگران به آن عمل می کرد , اعتقادش چون صخره های سخت , و همتش به بلندای قله ها بود , چون شجره طیبه اندیشه اش از آبشخور فرهنگ قرآن سیراب می شد.شاید بتوان گفت اولین و مهم ترین پیامی که منادی انقلاب و رهبر فرزانه مان به گوش جهان و جهانیان رسانید , چیزی جز خدامحوری و رهایی بی قید و شرط از سلطه شوم استکبار جهانی بویژه آمریکا نبود که این آوای جانبخش بر دلهای آزاداندیشان و مجاهدانی که دردآشنای غربت اسلام و تاریکی انحطاط اندیشه بودند نشست و همچون آهن ربایی جذاب , افکار و اندیشه ها را معطوف به خود ساخت . امام راحل همواره حکومت را برای مردم , با مردم و در خدمت مردم می خواستند و تاکید فراوان بر استقلال و خودباوری داشتند , زیرا مهم ترین عامل موثر در جهت قطع ایادی شرق و غرب و دستیابی به حاکمیت و استقلال چیزی جز خودباوری نیست و این روحیه وقتی بوجود خواهد آمد که تحولی عظیم را در جان و درون خود بوجود آوریم .
وحالا شخصیت این مرد بزرگ ازمنظر اندیشمندان خارجى:
دکتر «فرانسیسکو اسکودرو بداته‏» رئیس فدراسیون جوامع اسلامى اسپانیا:
«چهره حیات بخش امام خمینى در جهان اسلام، امرى غیر قابل اغماض مى‏باشد و ایشان یکى از بزرگترین شخصیت هاى قرن حاضر محسوب مى‏شوند. وى افزود: انقلاب اسلامى ایران، به رهبرى امام خمینى سبب بروز تحولات و دگرگونی هاى عظیم در جهان اسلام شد و وى چهره جدیدى از اسلام را ارائه کرد. انقلاب ایران ، درس مبارزه علیه بى عدالتى و مقابله با حکومت هاى دیکتاتورى و غیر انسانى را آموخت» (1)
«احمد جبرئیل» دبیر کل جبهه خلق آزادی فلسطین:
امام خمینى ، کرامت و عزت را به مسلمانان بازگرداند. امام خمینى (ره) با انقلاب اسلامى خود، روحیه انقلابى را به اسلام و عزت و کرامت را به مسلمانان بازگرداند بنیانگذار جمهورى اسلامى، اسلام را از انزوا نجات داد . دیدگاه مرتجعانه، نسبت ‏به این دین مبین را که دشمنان در طول صدها سال ارائه کرده بودند، از میان برد و مقوله"دین افیون ملت ها " را منسوخ کرد و اسلام را در سطح بین المللى به عنوان یک نیاز انسانى در زمینه‏هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، مادى و معنوى، مطرح کرد . (2)
مفتى قزاقستان :
امام خمینى به همه جهانیان تعلق داشت.‏ ایشان نه به ایران و دنیاى اسلام ، بلکه به کلیه جهان تعلق داشت .
وقتى عالمى مى‏ میرد، در واقع جهانى مرده است . (3)
دنیا به نیک از وى یاد کرده و خواهد کرد؛ زیرا او را نه تنها دنیاى اسلام ، بلکه تمام جهان مى‏شناسند . من نیز به عنوان یک انسان و روحانى دینى ، براى او ارزش و احترام فوق العاده ای قائلم .
مؤمنان مانند قطعات یک ساختمان هستند که یکدیگر را نگه مى‏دارند و امام خمینى یک چهره برجسته سیاسى - مذهبى در تاریخ بود که براى وحدت مسلمانان بسیار کوشید.
دنیا امام خمینى (ره) را مى‏شناسد و پیام وى به گورباچف ، که فرمود کمونیست را باید در موزه دید، همچنان در گوش ها طنین انداز است. او مبارزه با دین را شکست ‏خورده دانست و اکنون نظاره‏ گر عمق پیام او هستیم.


ادامه مطلب...

خانگل زاده ::: سه‏شنبه 14/3/1387::: ساعت 2:18 عصر نظرات دیگران: نظر