[ و فرمود : ] مؤمن را سه ساعت است : ساعتى که در آن با پروردگارش به راز و نياز است ، و ساعتى که در آن زندگانى خود را کارساز است ، و ساعتى که در حلال و نيکو با لذّت نفس دمساز است ، و خردمند را نسزد که جز پى سه چيز رود : زندگى را سر و سامان دادن ، يا در کار معاد گام نهادن ، يا گرفتن کام از چيزهايى غير حرام . [نهج البلاغه]
   [آرشيو شده ها]

بسياري از ماها ادعا مي‌کنيم که منتظر راستين اوييم. بسياري هم براي فرج آن يار غايب دعا مي‌کنند؛ ولي او پس از چندين قرن هنوز نيامده است!
  اشکال از کجاست؟ آيا از جانب خداست که فيض محض است! و يا از جانب خود امام؟ هرگز! هر چه اشکال هست در ماست و ادعاي ما که انتظار واقعي نداريم و منتظر واقعي نيستيم. بايد ببينيم انتظار واقعي چيست؟ که منتظر واقعي چه وظايفي را نسبت به مولا و سرور خود دارد.
مفهوم انتظار 
انتظار يعني چشم به راه بودن براي آمدن فرد غايب و يا توقع تحقق يک آرزو. وقتي عزيز ما غايب است و ما چشم به راه او؛ اينگونه نيست که بنشينيم و دست روي دست بگذاريم، بلکه بايد برخيزيم و خود و خانه خود را براي استقبال از او آماده کنيم. هر قدر مهمان عزيزتر باشد، ما بايد آمادگي بيشتري براي استقبال از او کسب کنيم و کارهاي بيشتري انجام دهيم. و وقتي فرد منتظر، مصلح کل جهان حضرت حجت ابن الحسن امام زمان (عج) باشد، طبيعتاً وظايف منتظران گسترده‌تر خواهد بود.
 اهميت انتظار فرجادامه مطلب...

خانگل زاده ::: يکشنبه 27/5/1387::: ساعت 2:39 صبح نظرات ديگران: نظر

در موضوع امامت،چهار مورد اساسي است که بين شيعه و اهل سنّت در مساله امامت، سبب اختلاف گشته است .


الف: شيعه مي گويد: تعيين امام مانند تعيين پيامبر حقّ خداوند است وديگران را در اين جهت هيچگونه حقّي نيست
اهل سنّت مي گويند:تعيين امام با خود مردم است و خداوند در اين زمينه کاره اي نيست
ب: شيعه مي گويد : خدا وند علي (ع) را پس از رسول خدا (ص) براي امامت و پيشوا يي خلق تعيين نموده است
اهل سنّت ميگويند: خدا کسي را براي تصدّي اين منصب تعيين نکرده است
ج: شيعه ميگويد : امام مانند پيا مبر معصوم مي باشد
اهل سنّت مي گويند : هر فردي که شهادت به يکتايي خداوند و رسالت پيامبردهد قابليّت براي پيشوايي امّت را دارد البته با شرا ئطي که در ضمن ان شرائط ، عدالت به جاي عصمت گنجانده شده است
د : شيعه مي گويد : امامت ما نند نبوّت از اصول دين است
اهل سنّت مي گويند: امامت از فروع دين مي باشد
پس اين چهار مبحث ، اساس اصلي؛ از اصول پنجگانه اعتقادي را که امامت باشد تشکيل ميدهد،
و با اثبات عقيده حق در هريک ازاين چهار مورد ، اختلا فات دامنه دار مسا له امامت يکطرفي خواهد شد



خانگل زاده ::: چهارشنبه 2/5/1387::: ساعت 8:31 صبح نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


اعتکاف، محو خود خواهى در امواج بلند خداگرايى و خدمت‏ به امت اسلامى است.


اعتکاف، بيرون رفتن از خانه خويش و مصمم شدن بر حضور در خانه حضرت حق است.


عبادتى مستحبى و تقرب جويانه و داوطلبانه است که روزه روز سوم آن رنگ وجوب مى ‏گيرد.


اعتکاف، گريز از لذت گرايى و مهار حس خود محورى و برترى جوئى و بازگشت از قبله دنياگرايان به سمت و سوى قلب و قبله هستى است.


خود سازى، محاسبه نفس، توبه و نيايش، نماز و تلاوت قرآن و استمداد از آستان قدس ربوبى از ديگر برکات‏ اعتکاف است. 


 اسلام، فکر جدايى از زندگى دنيا و گوشه نشينى و کناره گيرى از مردم و به تعبير ديگر رهبانيت را باطل و ناپسند اعلام کرد، اما اعتکاف را بعنوان فرصتى براى بازگشت‏ به خويش و خداى خويش قرار داد، تا کسانى که از هياهو و جنجال هاى زندگى مادى خسته مى ‏شوند، بتوانند چند صباحى با خداى خود خلوت کنند و جان و روح خود را با خالق هستى ارتباط دهند .اعتکاف شرايطي را فراهم مي کند تا انسانها با توشه معنوى و اعتقادى راسخ و ايمان و اميدى بيشتر، به زندگى خود ادامه داده ، خود را براى صحنه‏ هاى خطر و جهاد در راه خدا آماده سازند ، هميشه با ياد خدا تلاش کنند ، خود را در محضر پروردگار ببينند ، از نافرمانى او بپرهيزند و به سوى سعادت دنيا و آخرت گام بردارند.  


 



خانگل زاده ::: دوشنبه 24/4/1387::: ساعت 7:43 عصر نظرات ديگران: نظر

بنا م خدا


يکي از اصول اجتناب ناپذير دين اسلام مسئله امامت مي باشد که درمصداق اين  اصل اختلافي بين فرقه هاي اسلامي نمي باشدبلکه اختلاف در مفهوم آ ن ميباشد.


تا کسي؛ مفهوم امامت را نفهمد يقيناً اگر وارد اين جور بحثها گردد به بيراهه رفته و در بحث گم ميشود لذا بناست تا مدتي در باره  يکي از واژه هاي مقدس در ميان مسلمين بحث گردد . هرچند بطور مجمل و در حد توان اين بنده ي نا چيز.


امامت در لغت ادبي بمعناي پيشوايي و در اصطلاح دين عبارتند از :رياست عمومي بر امت در جمِع امور دين و دنيا به نيابت ازرسول خدا.


 نتيجه اين تعريف اين مي شود که اطاعت امام در همه چيز بر همه افراد امّت واجب و ضروري ميباشد همانند وجوب اطاعت از رسول خدا(ص). هر دو گروه از علماي شيعه و سنّي امامت را اينگونه معرفي کرده اند .حاصل اين تعريف اين است که امام انساني است که جانشين رسول خدا بوده و از او نيابت ميکند و در ريز و درشت امور دين و دنياء، تمام امت بايد از اواطاعت کنند ولي در عين حال چهار مورد اساسي است که بين شيعه و اهل سنّت در مساله امامت، سبب اختلاف گشته است .


اين داستان ادامه دارد.



خانگل زاده ::: دوشنبه 17/4/1387::: ساعت 7:31 عصر نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


اين روزها همه بچه هاي شيعه در دهکده مجازي مي خواهند از کلمه اي مقدس بنويسند.هرکسي به روش و سبک نوشتاري خود سعي دارد نام فاطمه را براي اهل اين دنياي مجازي تعريف کند.يکي شعر،يکي قصه،يکي تصوير


همه و همه مي خواهند به هر نحوي خود را در معرفي اين بانوي گرامي سهيم باشند.


اما:


فضائل بانوى بزرگ اسلام:


علاقه پيامبر (ص) به فاطمه (س)


بدون ترديد محبت و علاقه رسول خدا به فاطمه (س) بدون جهت و صرفا به دليل علاقه پدر و فرزندى نبوده است،زيرا حضرت فرزندان دختر ديگر هم داشته است و از طرفى پيامبر اسلام (ص) به مقتضاى (و ما ينطق عن الهوى) بدون دليل از کسى تعريف و مدح نمى‏کند.بنابراين معلوم مى‏شود که اين دردانه پيامبر  (ص) در اين مدت کوتاه عمر خود،از فضايل و کمالاتى برخوردار بوده که مورد توجه رسول خدا قرار گرفته است،تا رسول خدا آن تعابير را درباره‏اش بيان نمايد که درباره کس ديگر نفرموده است،مانند:«ان الله يرضى لرضاک و يغضب لغضبک،خداوند راضى مى‏شود به رضاى تو و غضبناک مى‏شود به غضب تو.» (1) «فاطمة بضعة مني فمن آذاها فقد آذاني،و من آذاني فقد آذى الله،فاطمه پاره تن من است پس هر کس او را اذيت کند مرا اذيت کرده و هر کس مرا اذيت کند، خدا را اذيت کرده است‏». (2) به نقل ديگرى چنين فرموده است:«و هي قلبي الذي بين جنبي، فاطمه،جان و دل من است که در سينه‏ام قرار دارد». (3)


و باز فرموده است:«و هي نور عيني و ثمرة فؤادي،او نور چشم و ميوه دل من است.» (۴)


فاطمه  (س) به اندازه‏اى مورد علاقه پيامبر (ص) بود که‏«ابن عمر»نقل مى‏کند:«هر گاه رسول خدا قصد سفر مى‏کرد با آخرين کسى که خداحافظى مى‏کرد فاطمه  (س)بود و به وقت‏بازگشت نخستين کسى را که به ديدارش مى‏آمد فاطمه  (س) بود. (۵) تا آنجا که پيامبر (ص) به فاطمه  (س) مى‏فرمود:«فداک ابي و امي،پدر و مادرم به فداى تو.» (۶)


عايشه نقل مى‏کند:نديدم کسى را از نظر کلام و سخن به پيامبر (ص) شبيه‏تر از فاطمه عليها السلام باشد و هر وقت فاطمه بر آن حضرت وارد مى‏شد،به او مرحبا مى‏گفت و در برابرش مى‏ايستاد (و به طرفش مى‏رفت) و دست او را مى‏گرفت و مى‏بوسيد و او را در جاى خودش مى‏نشانيد.» (7)


عبادت فاطمه  (س)


فاطمه  (س) از عابدترين و پارساترين زنان عالميان است.او با همه گرفتارى و مشاغلى‏که در خانه داشت،با اين حال از نظر به جا آوردن واجبات و مستحبات و عبادات فردى و اجتماعى در تاريخ نمونه است.


شيخ صدوق و ديگران از امام حسن (ع)روايت مى‏کنند:«مادرم فاطمه را ديدم که در شب جمعه در محراب عبادت ايستاد و تا هنگامى که سپيده طلوع مى‏کرد،پيوسته در حال رکوع و سجود بود و شنيدم پيوسته براى مردان و زنان با ايمان دعا مى‏کرد و آنها را در دعا نام مى‏برد، ولى براى خود دعا نمى‏کرد،من گفتم:


مادر جان چرا همچنان که بر ديگران دعا مى‏کنى،براى خود دعا نمى‏کنى؟فرمود:پسرم اول همسايه بعد خانه.» (8)


حسن بصرى از بزرگان اهل سنت درباره عبادت فاطمه  (س)چنين گفته است:«ما کان في هذه الامة اعبد من فاطمة،کانت تقوم حتى تورم قدماها،در ميان اين امت،عبادت کسى از فاطمه  (س)بيشتر نبود،زيرا آن قدر روى پاهاى خود در مقام عبادت مى‏ايستاد که پاهايش ورم مى‏کرد.» (9)


فاطمه،سيده زنان عالميان


تعبير اين که فاطمه  (س) سيده زنان عالميان است از علماى شيعه و اهل سنت از رسول خدا نقل شده است.عايشه در روايتى،آن را چنين نقل مى‏کند:«در حضور رسول خدا بودم-به هنگام بيمارى منجر به رحلت‏حضرت-که فاطمه  (س) وارد شد و قدم مى‏زد نگاه کردم ديدم مثل رسول خدا راه مى‏رود.پيامبر (ص) به او فرمود:مرحبا به دخترم فاطمه.بعد او را نشانيد طرف دست راست‏خودش يا طرف دست چپ،و چيزى محرمانه به گوش او گفت که فاطمه عليها السلام گريست!بعد چيز ديگرى به او گفت.اين بارفاطمه  (س) خندان شد.عايشه مى‏گويد:«از فاطمه (س)پرسيدم که پيامبر (ص) چه گفت که گريان شدى و سپس چه فرمود که خندان گشتى؟


فاطمه  (س)گفت:«من سر پيامبر را تا زمانى که زنده است فاش نمى‏کنم.»عايشه مى‏گويد: «پس از رحلت پيامبر (ص) به فاطمه  (س) گفتم:پيامبر (ص) به هنگام مرگ چه فرمود که گريستى و بعد چه گفت که خنديدى؟فاطمه گفت:پدرم فرمود:هر سال جبرئيل قرآن را يک بار بر من عرضه مى‏کرد،ولى امسال دوبار بر من عرضه کرد. گمان مى‏کنم که مرگم فرا رسيده است،من براى مرگ پدرم گريستم،بعد فرمود:اما ترضين ان تکون سيدة نساء هذه الامة او نساء العالمين؟قالت:فضحکت،آيا راضى نمى‏شوى که بهترين زنان اين امت‏يا زنان عالميان باشى؟فاطمه گفت:پس خنديدم.» (10) و نمونه اين حديث را بسيارى از علماى اهل سنت‏با اندکى تفاوت نقل کرده‏اند. (11)


عظمت فاطمه در قيامت


در روايات بسيارى از ابن عباس،ابو ايوب و ابو هريره آمده است که رسول خدا فرمود:


«اذا کان يوم القيامة وقف الخلائق بين يدى الله تعالى نادى مناد من وراء الحجاب:ايها الناس (يا معشر الخلائق) غضوا ابصارکم و نکسوا من رؤسکم فان فاطمة بنت محمد تجوز على الصراط،روز قيامت که برپا مى‏شود مردم در برابر قدرت خداى تعالى مى‏ايستند.منادى حق،از پس پرده فرياد مى‏زند:اى گروه مردم،ديدگان خود را ببنديد،سرها را به زير افکنيد،زيرا فاطمه دختر محمد از صراط عبور مى‏کند.» (12) در برخى از احاديث ديگر آمده است:«فان هذه فاطمه بنت رسول الله (ص) تريد ان تمر على الصراط،فاطمه دختر رسول خدا مى‏خواهد از محشر بگذرد.» (13)


*****ادامه مطلب...

خانگل زاده ::: دوشنبه 3/4/1387::: ساعت 4:33 عصر نظرات ديگران: نظر

براى تحقق هر کارى گذشته از وجود اسباب، نبودن مانع نيز لازم است و تنها دراين صورت پيدايش آن کار ضرورى خواهد بود. براى مثال; رويش بذر سالم در دل خاک مرطوب مشروط به اين است که آفتاب سوزان‏يا سرماى شديد بر سر راه بذر آن قرار نگيرد.
در دعا نيز بايد به موانع توجه داشت و آنها را از سر راه برداشت. برخى ازموانع عبارتند از:
1:تنافى با سنتهاى آفرينش
خواسته‏اى که در دعا عرضه مى‏شود، بايد مخالف‏سنت‏هاى الهى که خداوند بر پايه حق و حکمت‏بنا نهاده است نباشد.
از جمله سنت‏هاى خداوند اين است که براى هر يک از انسانها اجلى قرار داده که‏در صورت حتمى بودن گريز از آن نيست. بنابراين اگر کسى دعا کند که بخواهد خداعمر بى‏پايان به او بدهد و يا مريضى را که اجل حتمى او فرا رسيده است، از مرگ‏برهاند، اجابت چنين خواسته‏اى به معناى تعطيلى در قانون قطعى الهى و يا وروداستثنا در حريم آن است و اين خود مانع از اجابت دعاست.
«وانفقوا من ما رزقناکم من قبل ان ياتى احدکم الموت فيقول رب لولا اخرتنى‏الى اجل قريب فاصدق و اکن من الصالحين و لن يوخر الله نفسا اذا جاء اجلهاوالله خبير بما تعملون‏».
«از آنچه به شما روزى کرده‏ايم انفاق کنيد، پيش از آن که مرگ يکى از شما فرارسد، آنگاه بگويد: پروردگارا چرا مرگ مرا تا زمانى اندک به تاخير نمى‏اندازى،تا صدقه دهم و از صالحان باشم و هرگز خداوند اجل هيچ کس را وقتى فرا رسد، به‏تاخير نخواهد انداخت‏».
2:تزاحم دعاها
گاهى شخصى که از ستم ديگران به ستوه آمده، عليه ستمگران دعامى‏کند و از خداوند انتقام خود را مى‏طلبد ولى در همين حال اين شخص به ظاهر مظلوم‏به خاطر ستمى که خود به ديگرى کرده، مورد غضب قرار گرفته است. همين تزاحم دعاهامى‏تواند مانع استجابت گردد. تزاحم در حديث قدسى يکى از موانع دعا معرفى گرديده‏است‏خداوند متعال در اين باره مى‏فرمايد: «... اما ان تکون ظلمت احدا فدعا عليک‏فتکون هذه بهذه...» يا اين است که تو به ديگرى ستم کرده‏اى و او بر ضرر تو دست‏به دعا برداشته است پس اين به واسطه آن دفع مى‏شود. از حضرت صادق (ع) روايت‏شده است که: «هر گاه شخصى مورد ستم ديگرى واقع شود، سپس عليه اواز درگاه خداوند تقاضاى انتقام کند، خداوند مى‏فرمايد: شخص ديگرى هست که ادعادارد از سوى تو مظلوم واقع شده و بر تو نفرين مى‏کند، اگر مى‏خواهى تا دعاى تو رادر باره او و دعاى او را در حق تو به اجابت رسانم و گرنه هيچ يک را برآورده‏نمى‏کنم تا از عفو خود شما را بهره‏مند سازم‏».
گاهى هم انسان براى موفقيت‏خود دعا مى‏کند در حالى که بسيارى از اشخاص ديگر که‏از دست او دل شکسته‏اند براى ناکاميش با دل سوزان و اشک ريزان دعا مى‏کنند.
بنابر اين دعا کننده بايد قبل از دعا، ديگران را از خود راضى سازد. امام‏صادق(ع) فرمود: «کان ابى يقول اتقوا الظلم فان دعوه المظلوم تصعد الى‏السماء».
پدرم همواره مى‏فرمود: از ستم به ديگرى بپرهيزيد; زيرا دعاى مظلوم تا آسمان‏بالا مى‏رود. 



خانگل زاده ::: چهارشنبه 29/3/1387::: ساعت 10:30 عصر نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


در طول تاريخ پس از اسلام براساس آموزه هاي مکتب تشيع مردم ايران همواره بويژه در دوران غيبت امام عصر(عج ) مطيع علماي دين و مراجع تقليد بودند. تشکيل حوزه هاي ديني در شهرهاي ايران به خصوص شهر قم و حوزه کهن و ريشه دار نجف و ظهور مراجع بزرگ در اين حوزه ها و داشتن تعامل و ارتباط هرچه بيشتر مردم با مراجع , زمينه اي را فراهم کرد تا مومنان آزاده رهبران ديني مورد اعتماد خود را مهم ترين مرجع حل وفصل مسائل خويش بدانند. در حوادث واقعه به آنان مراجعه نمايند و حتي براي يک روز هم حاکميت ستمگران را نپذيرند و از همين نقطه به راهنمايي روحانيون و الهام از آرمانهاي اسلامي قدم به قدم گام در راه مبارزه با استبداد و استعمار بگذارند چنانکه در انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره ) اتفاق افتاد. انقلابي که زلزله اي در جهان معاصر ايجاد نمود و جهانيان را به شگفتي واداشت .رهبري اين انقلاب را مردي برعهده داشت که شخصيتش در مکتب فقه و فقاهت « فيضيه » شکل گرفته بود. فقيهي فرزانه , عارفي آگاه , فيلسوفي شجاع , اديبي عميق,مفسري بينا و سياستمداري دانا بود. او سياست و سياستداري را پيشه خود نمي دانست بلکه آن را وظيفه خود مي دانست . کلامي جذاب و فکري پويا داشت . ذهن و زندگيش جامع علم و عمل بود هر آنچه را بر زبان مي راند و به هر ميزان که از مردم مي خواست خود پيش و بيش از ديگران به آن عمل مي کرد , اعتقادش چون صخره هاي سخت , و همتش به بلنداي قله ها بود , چون شجره طيبه انديشه اش از آبشخور فرهنگ قرآن سيراب مي شد.شايد بتوان گفت اولين و مهم ترين پيامي که منادي انقلاب و رهبر فرزانه مان به گوش جهان و جهانيان رسانيد , چيزي جز خدامحوري و رهايي بي قيد و شرط از سلطه شوم استکبار جهاني بويژه آمريکا نبود که اين آواي جانبخش بر دلهاي آزادانديشان و مجاهداني که دردآشناي غربت اسلام و تاريکي انحطاط انديشه بودند نشست و همچون آهن ربايي جذاب , افکار و انديشه ها را معطوف به خود ساخت . امام راحل همواره حکومت را براي مردم , با مردم و در خدمت مردم مي خواستند و تاکيد فراوان بر استقلال و خودباوري داشتند , زيرا مهم ترين عامل موثر در جهت قطع ايادي شرق و غرب و دستيابي به حاکميت و استقلال چيزي جز خودباوري نيست و اين روحيه وقتي بوجود خواهد آمد که تحولي عظيم را در جان و درون خود بوجود آوريم .
وحالا شخصيت اين مرد بزرگ ازمنظر انديشمندان خارجى:
دکتر «فرانسيسکو اسکودرو بداته‏» رئيس فدراسيون جوامع اسلامى اسپانيا:
«چهره حيات بخش امام خمينى در جهان اسلام، امرى غير قابل اغماض مى‏باشد و ايشان يکى از بزرگترين شخصيت هاى قرن حاضر محسوب مى‏شوند. وى افزود: انقلاب اسلامى ايران، به رهبرى امام خمينى سبب بروز تحولات و دگرگوني هاى عظيم در جهان اسلام شد و وى چهره جديدى از اسلام را ارائه کرد. انقلاب ايران ، درس مبارزه عليه بى عدالتى و مقابله با حکومت هاى ديکتاتورى و غير انسانى را آموخت» (1)
«احمد جبرئيل» دبير کل جبهه خلق آزادي فلسطين:
امام خمينى ، کرامت و عزت را به مسلمانان بازگرداند. امام خمينى (ره) با انقلاب اسلامى خود، روحيه انقلابى را به اسلام و عزت و کرامت را به مسلمانان بازگرداند بنيانگذار جمهورى اسلامى، اسلام را از انزوا نجات داد . ديدگاه مرتجعانه، نسبت ‏به اين دين مبين را که دشمنان در طول صدها سال ارائه کرده بودند، از ميان برد و مقوله"دين افيون ملت ها " را منسوخ کرد و اسلام را در سطح بين المللى به عنوان يک نياز انسانى در زمينه‏هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى، مادى و معنوى، مطرح کرد . (2)
مفتى قزاقستان :
امام خمينى به همه جهانيان تعلق داشت.‏ ايشان نه به ايران و دنياى اسلام ، بلکه به کليه جهان تعلق داشت .
وقتى عالمى مى‏ ميرد، در واقع جهانى مرده است . (3)
دنيا به نيک از وى ياد کرده و خواهد کرد؛ زيرا او را نه تنها دنياى اسلام ، بلکه تمام جهان مى‏شناسند . من نيز به عنوان يک انسان و روحانى دينى ، براى او ارزش و احترام فوق العاده اي قائلم .
مؤمنان مانند قطعات يک ساختمان هستند که يکديگر را نگه مى‏دارند و امام خمينى يک چهره برجسته سياسى - مذهبى در تاريخ بود که براى وحدت مسلمانان بسيار کوشيد.
دنيا امام خمينى (ره) را مى‏شناسد و پيام وى به گورباچف ، که فرمود کمونيست را بايد در موزه ديد، همچنان در گوش ها طنين انداز است. او مبارزه با دين را شکست ‏خورده دانست و اکنون نظاره‏ گر عمق پيام او هستيم.


ادامه مطلب...

خانگل زاده ::: سه‏شنبه 14/3/1387::: ساعت 2:18 عصر نظرات ديگران: نظر
   [آرشيو شده ها]